شهاب الدين احمد سمعانى
557
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
القلوب بين اصبعين من اصابع الرّحمن . قلب را سليم كن آنگه به ما تسليم كن و تو از دور مىنگر . مادر موسى ، موسى را به ما تسليم كرد ، ديدى كه چه كرديم . مادر مريم ، مريم را به ما وديعت داد شنيدى كه كار او چگونه ساختيم . مادر موسى ، موسى را به ما تسليم كرد كنار دشمن را مهد او ساختيم . هفتاد هزار كودك رضيع از شريف و وضيع در يك روز كشته ، و كشنده او را در كنار به ناز و اعزاز مىپرورد . اى فرعون موسى را نكشتى و او به زبان جان مىگويد : كيف اقتل قاتلى . و چون مادر مريم ، مريم را به ما تسليم كرد به نقص انوثت ردّ نكرديم . چه گويى كسى را كه دل به ما تسليم كند به نقص زلّت بشريّت ردّ كنيم ؟ قديمى كارى است ما را با شما ، يعطيك كانّه فرض و يسألك و يقول انّه قرض . چون عطا دهد از غايت كرم چنان نمايد كه دادن بر وى فرض است ، و چون از تو بخواهد تا بركت زيادت شود در مال تو گويد : اين قرض است . يا كرما لا مدى له يشكرك على ما وفّقك له . مركب توفيق به در سراى تو فرستاده ، و بر يد تأييد برپاىكرده و رسول قبول دمادم كرده ، چون تو بر مركب توفيق او قصد حضرت او كردهاى ، او خود - جلّ جلاله - بر داده و نهادهء خود ترا شكر گفته . نعمت از او ، شكر هم از او . سگى قدمى چند از پى شما برداشت ما صدر او را به صدرهء خصوصيت بياراستيم و در ضيافت اين اضافت آورديم كه و كلبهم باسط . و ملكى كه هفتصد هزار سال در روضهء رضاى ما بلبلوار الحان تسبيح بر ريحان تقديس بركشيده بود چون به شما نگرست به نظر شرّ ، نحس فلكش گردانيديم تا معلوم گردد كه دولت به لطائف است نه به وظايف است . همه بادها باد است ليكن لطيفهء صنع ما در باد طايف است . آن مرادى است كه او را با ما افتاد ، او مراد خود به سر خواهد برد . جواد كسى بود كه هرچه كند به فضل كند بىعلّت . اين دلها عزيز كردهء جود اوست ، علّت بيفكن كه در وجود علّت نيست / b 188 / دلهاى عزيزان بركشيدهء جلال اوست بىعلّت . و هر كرا بىعلّت بركشد هرگز بننهد . دوستى با علّت بىاصل بود ، خواستيم كه قدرت خود آشكارا كنيم شما را بيافريديم ، خواستيم كه علم خود آشكارا كنيم عقل در شما وديعت نهاديم ، خواستيم كه كلام خود آشكارا كنيم سمعى شما را بداديم ، خواستيم كه ذات خود جلوه كنيم بصرى شما را بداديم ، ذات ما در غيب ما 8 به عزّ و جلال ما آراسته بود صد هزار تعبيهء لطف پيدا آورديم تا ذات خود را بر ديدهء شما تجلّى داديم . چون حديث آسمان و زمين رود 9 ما غيبايم ، و چون حديث شما رود ما آشكاراايم . تا كى اين سرّ در سينه داريد ، علم بر صحرا